تبلیغات
آشوبی به نام جوکر - افسانه بابانوئل

بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا... همچون جوکر

افسانه بابانوئل

تاریخ:شنبه 12 مرداد 1392-09:30 ب.ظ

شب کریسمس

بابانوئل طبق معمول در حال پایین آومدن از دودکش خونه‌هاست. (می‌خواد هدیه سال نو بده)

پس وارد خونه می‌شه. همه جا تاریک و ساکته. ناگهان شبحی از پشت، پیرمرد را غافلگیر کرده و چاقویی میان ریش پرپشتش تعبیه می‌کند. 

در این هنگام لبان همیشه خندان شبح به حرکت درمی‌آید: چرا این‌قدر جدی؟  



نوع مطلب : جوکر  کمیک 

arlindalh.mihanblog.com
شنبه 10 تیر 1396 06:37 ب.ظ
Very nice post. I just stumbled upon your blog and wanted to say that I have really
enjoyed surfing around your blog posts. After all I will be subscribing to your feed
and I hope you write again soon!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر