تبلیغات
آشوبی به نام جوکر - افسانه بابانوئل

بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا... همچون جوکر

افسانه بابانوئل

نویسنده :متین
تاریخ:شنبه 12 مرداد 1392-10:30 ب.ظ

شب کریسمس

بابانوئل طبق معمول در حال پایین آومدن از دودکش خونه‌هاست. (می‌خواد هدیه سال نو بده)

پس وارد خونه می‌شه. همه جا تاریک و ساکته. ناگهان شبحی از پشت، پیرمرد را غافلگیر کرده و چاقویی میان ریش پرپشتش تعبیه می‌کند. 

در این هنگام لبان همیشه خندان شبح به حرکت درمی‌آید: چرا این‌قدر جدی؟  



نوع مطلب : جوکر  کمیک 

Geezer
چهارشنبه 24 بهمن 1397 10:35 ق.ظ
محض اطلاع بگم که هر دو تا کامنت های قبلیتو جواب داده بودم و هیچکدومشونم کوچیک و ۱ خطی نبود...اگه باز کار میهن بلاگه باید بگم من دیگه پامو تو وبت نمیذارم. Idایمیل بدی بهتره
Geezer
چهارشنبه 24 بهمن 1397 10:33 ق.ظ
صبر کن ببینم. از نظر قبلیم فقط همین اومد یا تو پاکش کردی؟؟؟ وات د فاک؟
خرده جنایت ها رو من معرفی کرده بودم. اتفاقا یادمه بعد معرفی من زود رفتی و خوندیش و من ذوق کردم که ترویج کتابخوانیم رو یکی اثر کرده...نمایشنامه ی پدر رو خوندی؟! یا فقط با اون بخشش حال کردی؟
Geezer
یکشنبه 21 بهمن 1397 09:07 ب.ظ
خوب بحثو عوض کردی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر